روز جمعه بنده با گروه کوه نرفتم ولی ساعت ۱۰:۳۰ تصمیم گرفتم ، شده تا سفید چشمه برم و این هوای خوب رو از دست ندم به سرعت بلند شدم و لباسهام رو پوشیدم با کوله سبک که حاوی یک ظرف آب ، مقداری شیرینی و یک لیوان بود ،عازم شدم .عجب روز باصفایی بود هوای صاف و آفتابی و  کمی هم خنک فضای لطیف و دل انگیزی را ایجاد کرده بود.مسیر کوهپیمایی بسیار شلوغ بود و در جای جای جنگل گروههای پراکنده ای نشسته بودند و از هر نقطه صدای موسیقی می آمد در طول مسیر هم افراد زیادی در حال بالارفتن وتعدای هم در مسیر برگشت بودند.بعد از طی مسیر به محوطه سفید چشمه رسیدم وای چقدر شلوغ بود میشه گفت تقریبا جایی برای نشستن گروه جدید نبود و عده زیادی هم در میان درختان انجیلی جای گرفته و مشغول تفریح بودند بعد از کمی استراحت ، به سمت ناهارخوران سرازیر شدم بعد از عبور از چشمه اول در میان هیاهو و سروصدای بی شمار گروهها یک صدای دلنواز توجه منو جلب کرد و بطرف صدا رفتم و دارکوبی را دیدم که فارغ از هرگونه شلوغی و سر و صدای ناهنجار مشغول امرار معاش بود و هیچ توجهی به اطراف نداشت وایستادم و کمی نگاهش کردم چقدر راحت بود و به اطراف توجهی نداشت و صدای زیبا برخورد نوکش بر شاخه درخت طنین انداز بود یکدفعه یاد دوربین افتادم وسریع اونو آماده کرده و چند عکس از اون پرنده نازنین در محیط زندگی اش گرفتم و جالب اینکه کسی اصلاً به اون پرنده زیبا با صدایش توجهی نداشت و همه بی تفاوت از کنارش می گذشتن و وقتی که بنده دیدن که مشغول عکس گرفتن از اون بودم توجهشان به دارکوب جلب شد و بعضی هم با گوشی خود عکس می گرفتند.بعد از مدتی و گرفتن چند عکس اونجا رو ترک کرده و بسمت ناهارخوران حرکت کردم.

 دارکوب

 

دارکوب 2

 

سفید چشمه

عکس سفید چشمه ساعت ۱۱:۴۵ جمعه ۸۹۱۰۰۳